آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )
384
سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )
و اجناس گرانبها از اين سرزمين خواهيم گذشت و اينبار فقط براى شناسائى راه و آمادگى بيشتر براى سفرهاى آينده بود و شاه صفى با اعزام سفراى خود روابط وسيعترى با ما برقرار خواهد ساخت ، سرزمين شما ، در كشور ما كاملا ناشناخته است ، و از اين جهت نمىدانستيم كه در اينجا چنين شخصيتهاى بارزى اقامت دارند و گرنه شاهزاده بزرگ ما اعزام سفير نزد شما را از نظر دور نمىداشت ولى من مطمئن هستم كه در آينده اين عمل انجام خواهد شد . اين سخنان سبب خوشحالى و رضايت شمخال شد ، به طورى كه تمايل بيشترى نسبت به عبور ما از سرزمين خود نشان داد و بيست و دو رأس اسب را كه تا تركى « 1 » به آنها نياز داشتيم در ازاى مبلغ اندكى به ما فروخت . صبح روز شانزدهم ماه مه شمخال به اتفاق پنجاه نفر سوار دوباره نزد ما آمد و گروهى بدرقه كننده را در اختيار ما گذاشت كه يك ربع مايل از ميان بوتهزارهاى انبوه همراه ما باشند و خود ضمن وداعى دوستانه مجددا بازگشت . ما از راهى كه از ميان صحرايى هموار مىگذشت و به رودخانهاى ديگر به نام آكزاى « 2 » منتهى مىشد طى طريق كرديم . در كنار اين رودخانه مىبايست منتظر بمانيم تا اينكه تاتارها زورق و سبدها را كه بار گارى كرده بودند بياورند . در كنار ساحل رودخانه باتلاقهاى عميقى وجود داشت كه گارى از روى آن قادر به عبور نبود ولى وجود نوعى نى گرهدار كه به فور در آنجا روئيده بود اين مشكل را از ميان برداشت و با بريدن و قراردان آن بر نقاط معينى از باتلاق راه عبور بازشد . اواخر همانشب در پرتو ماه به كنار رودخانه بوسترو « 3 » رسيديم و در بوته -
--> ( 1 ) - Terki ( 2 ) - Aksai ( 3 ) - Bu ? stro